حمد الله مستوفى قزوينى
301
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
6380 نمىشد مُقرّ هيچ مردِ جهود * پيمبر در آن كار سختى نمود به ويرانهاى در جهودى دگر * به سيّد شد اموال را راهبر نبى گفت با او : « به ويرانه در * اگر زر نيابم « 1 » ببرّمت سر » كِنانَه به دو گفت : « آرى رواست * اگر زر نبُد ، خون بنده هباست » بكندند ويرانه را بعد از آن * برآمد از آنجا زرى بىكران 6385 نبى خواستى ديگر از وى نشان * نمىشد كِنانَه مُقِرّ اندر آن به حُكم پيمبر زبير عوام * براين راستى خواست زآن خويشكام نمىگفت ، برهم ببستش چو گُو * به آتشزنه مىزد آتش به رُو همه رُو و اندام او زاين بسوخت * تو گفتى زبانش به گفتن بدوخت زبير اين حكايت به سيّد بگفت * كه : « پيدا نگردد از او اين نهفت » 6390 به حُكم نبى ، پيشواى همه * محمّد كه بودش پدر مَسْلَمه به خون برادر بكشتش بزار * كه بُد كشته از سنگ پيشِ حصار از آن پس على شد به جنگ حصار * دو قلعه كز آن هفت « 2 » بُد برقرار سه روز دگر اندرآن جنگ كرد * نگشتى مُسخّر ز كارِ نبرد به روز چهارم از ايشان پيام * بيامد به پيشِ خديوِ انام 6395 در آن جُسته از وى به جان زينهار * وز او كرده اين آرزو خواستار كز ايشان ستاند همه مُلك و مال * نكوشد به كار جدال و قتال نه جزيت ستاند ، نه گيرد شمار « 3 » * نه گويد كه بيرون روند از حصار بديشان سپارند خرمابنان * كه باشند برزيگرانشان در آن هرآنچيز حاصل شود نيمه زآن * سپارند هر سال با مؤمنان 6400 به دستورىِ ياوران مصطفى * در اين كارشان كرد يكسر روا به خيبر هرآنچيز بُد خواسته * به اسلاميان آمد آراسته بر آئين قسمت نبى بخش كرد * وز آن پس روان شد ز دشتِ نبرد از آن پس همهساله هنگام بار * فرستادى و نخل كردى شمار بديدى بر او بار چند است و چون * يكى نيمه زآنجاى كردى برون
--> ( 1 ) ( ب 6383 ) . در اصل : اكر زر بود . ( 2 ) ( ب 6392 ) . در اصل : كران هفت . ( 3 ) ( ب 6397 ) . در اصل : نكيرد شمار . در مصراع دوم « بيرون رويد » هم مىتوان خواند .